|
|
امیر خان
کابوس لنگیا از همین الان ترس
پیکرهلنگرو فرا گرفت
نوشته شده توسط یه دوست در چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت 12:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
عاشقانه نوشتن آنقدر سخت است كه نمی توان نوشت .زیرا عشق اگر بهانه نباشد. چیز دیگر است .سوای آنچه من می دانم وتو .وقتی می خواهم .در باره تو بنویسم. نمی دانم از كجا شروع كنم. وبه كجا ختمش كنم .آخر من اصلا ترا ندیده ام كه بتوانم در باره تو بنویسم . اگر بگویم چشما ن آبی تو مانند آسمان رویا های من است .كه در جوابم خواهد نوشت چشمان من آبی نیست .در وصف موهای طلایی تو بنویسم. كه می گویی موهای من طلایی نیست .از هر كدام از توصیفات تو بنویسم. جوابم منفی خواهد بود حتی عشقم. كه شاید تنها .یك كلمه جواب بدهی .و آن هم این باشد كه خیلی احمقی كه خودت را ندیده ونشاخته عاشق .جلوه داده ایی و من هم در جواب مینویسم .كه من خدا را هم ندیده ام ولی عاشقانه عبادتش می كنم. وعاشقانه دوستش دارم وتمام راز های درونی خودم را با او در میان می گذارم .
اما عشق این است كه پروا نكنیم .خود در این خانه دل كجا بنهیم .مست از صورت نادیده یار.گم شده در خود دیوانه شویم .همچو دریا پر از موج وخروش .ساحل امن دل ساده شویم .عشق یعنی همه چیزت دادن .كوس رسوایی خود را زدن .شعر نابی كه شروع اش نكنی .خنده ایی كه به لبت وا ماند .عشق یعنی عمری جان دادن .نرسیدن وسط راه ماندن .تنهادیدن یار در عین ندیدن .گفتن از یار در زمانی كه همه دارند به تو می خندن ولی تو چیز خنده داری پیدا نمی كنی ویك عمر دویدن ولی نرسیدن این گوشه ای از عشق است .
واما دانستن در عین نادانی خودش دنیایی است كه می توانی همه را در این دنیا سر كار بگذاری ولی سودی ندارد چون می خواهی وانمود كنی كه دوست نداری در صورتی كه این گونه نیست و عاشقی آن هم با تمام وجود عاشق .عاشقی كه حتی از آخ گفتن محبوب خود هفته ها مریض است ونالان ولی آیا این گونه عشق ها این روز ها هم پیدا می شود اگر هست دل مرا هم با خودتان تا آن كوچه تنهایی ها ببرید .
اگر انسان عاشق شد و در عشق خود راسخ شد آنگه خواهیم دید كه عشق چه ها نمی كند وقتی با عاشقی بر سر راهی بودی خواهی فهمید كه عشق چیست وتو در كجای خطی این روز ها همه از عشق ودوستی می گویند ولی یك اما دارد وآن هم این است كه حتی اعتماد كوچكی هم در این بین نیست تا چه رسد به شدن تا بینهایت وقتی به بینهایت رسیدی خواهی فهمید كه عشق چه غوغایی می كند آنجایی كه من اصلا توان رفتن ندارم توی عاشق با سر وپا می روی و این كه می روی خود نیستی بلكه عشق است كه ترا می برد محبوب هر جایی باشد آنجا بهشت است و اگر كسی بگوید این جا جهنم است تویی كه محبوبت آن جا است می گویی بهشت است واین حقیقت است. سختی راه دوری راه مشكلات زندگی هیچ كدام مانع تو نخواهند شد برای رسیدن ودیدن محبوب خود وزمانی هم كه پیش محبوب هستی برای تو عمر حساب نمیشود چون در بهشت هستی وقتی انسان در بهشت باشد آیا می شود عمر حساب كند و این یعنی بودن و این یعنی خدایی شدن چون پیش اونی هستی كه با تمام وجود می خواهی پیشش باشی و این برداشت كوچكی است از عشق و آنهم عشقی كه من اسم آن را عاشقانه نهاده ام وفكر می كنم شاید در این دنیا هم گوشه ایی پیدا شود وعشقی باشد كه ما هم از دیدن وشنیدن آن لذت ببریم .
و اما این گونه عشق ها هنوز هم فراوان هستند كه حتی حاضر نیستند به نزدیكترین كسان خود هم بگویند كه ما عاشق هستیم چون مثل من از مردم ودید مردم می ترسند واین خود خیلی بد است ولی عشق هست و حالا چه نوعش را من نمی خواهم مطرح كنم ومن خودم عاشقم و خودش می داند كه ندیده عاشقش هستم وتا ابد هم دوستش دارم و عشق من عشقی است كه نمی توان برآن كوچكترین خورده ایی گرفت واین یعنی عاشقانه زیستن چون هر روز صبح كه شروع می كنی تا شام منتظر یك تماس كوچك هستی فقط یك تماس كوچك تا آن روز را عاشقانه سر كنی من این قلب را به عشق آراستم و عاشفانه دوست دارم همه آنهایی كه خودشان می دانند كه هر كدام را به نوع خودش دوست دارم وبرایشان جان می دهم و از خدا می خواهم كه مرا یاری كند تا همه را در این راه عاشقانه به زندگی عاشقانه اشان برسانم .
نوشته شده توسط یه دوست در سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت 6:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
بنام کسی که جدایی وحسرت را آفرید تا بیازماید
اسمش رضا بودپسرخوبی بود مهربون دوست داشتنی بامریم اشناشده بودسه سال بود فقط باهاش
حرف میزدودست توی دستش بیرون میرفت یه روز باهم رفتن بیرون نشست رو صندلیای رستورانی
که توی ساحل بود رضا پشت به دریا بودو مریم روبه دریا چشمای رضا داشت صورت خوشگل
مریمو نگاه میکرد ولی مریم داشت دریا رو نگاه میکرد وقتی گارسون اومد گفت چی میخواین رضا
گفت بستنی ولی مریم گفت من قهوه میخورم ....
.
مریم جدی بود...صورتش گرمیه همیشه رو نداشت لبخند رولباش نبود....سردبود..
یه دفعه مریم توی چشمای رضا نگاه کردو گفت دوستم داری؟؟.....
رضا خندید گفت بعداز این همه مدت حالا میپرسی که دوستم داری؟؟؟؟
گفت دوستم داری یانه؟؟؟...خنده از صورت رضا یه دفعه ناپدید شد...گفت نه من دوستت ندارم...
مریم کمی ارومتر شد صورتش کم کم داشت مثل همیشه میشد لبخند نمی زد ولی معلوم بود خیلی از
این حرف رضایت داره...
صدای رضا داشت می لرزید ...گفت دوست داشتی اینو بشنوی؟؟؟....
مریم همینطوری مات مونده بود..رضا گفت دیوونه من به جز تو که کسیو ندارم فقط تورو دارم من
دوست داشتنو با تو فهمیدم حالا ازم می پرسی دوستت دارم یا نه؟؟؟؟...
مریم خندید از ته دلش خندید تا حالا اینطوری خوشحال نشده بود..رضا وقتی خوشحالی مریمو دید
اونم خندید طوری می خندیدن که همه فهمیدن و نگاهشون میکردن مریم گفت رضا دوست داشتم می
گفتی دوستم نداری ولی اگه اینو از ته دلت می گفتی می مردم...رضا گفت دیوونه پس
چرامیپرسی؟..توکه میدونی بی تو میمیرم...
مریم پاشدو رفت طرف دریا رضام دنبالش رفت...مریم داشت دریا رو نگاه میکرد شب بود تاریکه
تاریک رضا گفت چرا اینقدر دریا رو نگاه می کنی؟؟؟..مریم باخنده گفت پس می خواستی تورو نگاه
کنم دریا به این خوشگلی ولش کنم تو رو نگاه کنم؟؟؟..رضا با خنده گفت اره از من خوشگلترشو
سراغ داری؟؟خجالت نکش اگه داری بگو..
مریم خنده شو قطع کردو گفت می ترسم توی چشمات نگاه کنم میترسم توی چشات گم بشم ...اگه
بهشون نگاه کنم نمی تونم باهات رو راست نباشم...رضا گفت مگه تاحالا نبودی؟؟؟؟...مریم گفت چرا
ولی یه حرفی توی دلمه که می ترسم بهت بگم..رضا باخنده گفت نترس بگو اخرش اینه که تنهات
میذارمو میرم ...مریم گفت مانمی تونیم باهم ازدواج کنیم....رضا گفت چرا؟؟؟نکنه مشکلی
هست؟؟مریم ساکت بود رضا داد زد گفت حرف بزن...
مریم: من من HIVدارم....
رضا خندید گفت اینم یه خول بازیه جدیده؟؟؟
از مریم صدایی نشنید..رفت جلو ...مریم مستقیم داشت دریا رو نگاه میکردو اشکاش از چشماش
روزمین میریخت
صورت سفیدش خیس خیس بود...
رضارفت جلو مریمو بغل کرد مریم سرشو روشونه ی رضا گذاشت ...رضاهنوز باور نکرده بود...
رضا میترسید دوباره بپرسه که حرف مریم حقیقت داره یا نه؟؟..
وقتی دید مریم اروم نمیشه و همینطور گریه میکنه حقیقتو فهمید اما غیر ممکن بوداینهمه خوشبختی
توی یه لحظه با یه کلمه نابود بشه نه باورش سخته....تموم اون روزا تموم زیربارون بیرون رفتنا
تموم لحظه ها......
رضا رفت عقب مریم داشت رضا رو نگاه میکرد می ترسید از اینکه تنهاش بذاره اگر هم می موند
مریم نمی تونست پرپرشدن رضارو ببینه....رضا داشت گریه میکرد تاحالا اشکای رضارو ندیده
بود...رضا داشت لبخند میزد ولی نمی تونست جلوی اشکاشو بگیره...
رضا افتاده بود زمینو از حال رفته بود وقتی بیدار شد دید مریم نگران بالای سرش نشسته و چند تا
ادمم دارن به صورتش اب میزنن رضا با زور بلند شد مریم چیزی نمی گفت ادمای دورو برش
میگفتن ببریمش بیمارستان ولی رضا گفت نه حالم خوبه...روبه مریم کرد و گفت اگه موندم فردا بهت
زنگ میزنم تاببینمت ...
مریم چیزی نگفت این بار خداحافظی نکردن رضا کشون کشون داشت میرفت ....
رضابرگشت روبه مریم کرد دید داره گریه میکنه گفت گریه نکن رضا بمیره اگه بخواد تو رو تنها
بذاره...
مریم بازم داشت گریه میکرد به رضا گفت حالا میفهمم چرا همیشه به دریا پشت میکردی..دل تو از
دریا بزرگتره تو به دریا نیازی نداری ولی من همیشه باحسرت دریا رو نگاه میکنم چون ارزو دارم یه
روز ذره ای از دریا بشم...
رضا تو تموم عشق دنیا رو یه جا بهم دادی می تونم ازت یه چیزی بخوام؟؟؟...
رضا با سرش اشاره کردو گفت بگو عزیزم...مریم گفت برو و دیگه سراغ من نیا....
بعد ازچند لحظه به چشمای پراشک هم نگاه کردنو ازهم جداشدن...
فردای اون روزهم اتاقیه مریم به رضا زنگ زد گوشی از دست رضا افتاد زمین به رضا خبر داد که
مریم خودکشی کرده قرص اعصاب خورده بود تا به بیمارستان برسه تموم کرده بود...
رضا گریه نکرد...
مریم ازدوستش خواهش کرده بود که رضا اونو خاکش کنه دوست مریم بعداز ظهر اومد در خونه ی
رضا تا حرفیو که مریم بهش گفته بودو به رضا بگه درزدو دید کسی جواب نمیده درباز بود رفت توی
خونه هیچکس نبود ..
رفت توی حیاط پشتی که روبه ساحل بود هیچکس نبود یه میزو دوتا صندلی سفید توی حیاط بود روی
میز عکس مریم بود با لبای خندون ....
رضا رفته بود دوست مریم ناراحت بود از نامردیه رضا عصبانی بود....
غافل از اینکه جسم بی روح رضا توی ساحل اروم گرفته بود...
نوشته شده توسط یه دوست در جمعه 21 تیر1387 ساعت 2:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است كه این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً كار دشوارى نیست. كافى است كمى به خودتان رجوع كنید. یك كاغذ و قلم هم كنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید كه بتوانید امتیازهایى كه گرفته اید جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع كنید:
1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟
الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب
۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟
الف _ نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند،
ب- نسبتاً سریع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه زیر، ه- - خیلى آهسته
۳) وقتى با دیگران صحبت مى كنید؛
الف _ مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،
ب- دستها را در هم قلاب مى كنید،
ج _ یك یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،
د _ دست به شخصى كه با او صحبت مى كنید، مى زنید،
و ه-_ با گوش خود بازى مى كنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مىكنید
۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف _ زانوها خم و پاها تقریباً كنار هم،
ب- چهارزانو،
ج _ پاى صاف و دراز به بیرون،
د _ یك پا زیر دیگرى خم
۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهید؟
الف _ خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب _ خنده، اما نه بلند،
ج _ با پوزخند كوچك،
د _ لبخند بزرگ،
ه_ لبخند كوچك
۶) وقتى وارد یك میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف _ با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب _ با صداى آرامتر سلام مى كنید و سریع به دنبال شخصى كه مى شناسید، مى گردید
ج _ در حد امكان آرام وارد مى شوید، سعى مى كنید به نظر سایرین نیایید
۷) سخت مشغول كارى هستید، بر آن تمركز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى كند؛
الف _ از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى كنید
ب _ بسختى ناراحت مى شوید
ج _ حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود
۸) كدامیك از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف- قرمز یا نارنجى
ب- سیاه
ج- زرد یا آبى كمرنگ
د- سبز
ه- آبى تیره یا ارغوانى
و- سفید
ز- قهوه اى، خاكسترى، بنفش
۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشید؟
الف- به پشت
ب- روى شكم (دمر)
ج- به پهلو و كمى خم و دایره اى
د- سر بر روى یك دست
ه- سر زیر پتو یا ملافه...
۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید كه:
الف- از جایى مى افتید.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج- به دنبال كسى یا چیزى هستید.
د- پرواز مى كنید یا در آب غوطه ورید.
ه- اصلاً خواب نمى بینید.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بینید
امتیازات
سؤال اول: الف(۲ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۶ امتیاز)
سؤال دوم: الف (۶امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۷ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)
سؤال سوم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۵ امتیاز)، د (۷ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)
سؤال چهارم: الف (۴ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)، د (۱ امتیاز)
سؤال پنجم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۲ ا متیاز)
سؤال ششم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)
سؤال هفتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)
سؤال هشتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۷ امتیاز)، ج (۵امتیاز)، د (۴ امتیاز)، ه (۳ امتیاز) و (۲ امتیاز)، ز (۱ امتیاز)
سؤال نهم: الف (۷ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)
سؤال دهم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)، و (۱ امتیاز)
حالا جمع امتیازاتتان را بنویسید
نوشته شده توسط یه دوست در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 6:2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
یکی بود یکی نبود . استقلال بازی داشت با نفتچی ازبکستان. نتیجه دیدادر رفت 4-1 به نفع نفتچی . هیچ تیم دنیا با این نتیجه افتضاح انتظار صعود به مرحله بعد رو نداره . ولی ما میخواستیم ما تو اسیا همیشه رو سکو بودیم . شوخی نبود ما پر افتخار ترین تیم اسیا بودیم پس ما خواستیم . ما بودیم و یه کار غیر ممکن ..... (15دقیقه مونده به بازی رسیدم استادیوم مجبور شدم 90 دقیقه سرپا از طبقه دوم بازی رو ببینم) انتهای بازی : استقلال 3- 0 نفتچی
بازم یکی بود یکی نبود بازم آسیا این بار یه تیم عرب به نام الاتحاد . همه میگفتن این تیم دیگه بردنی نیست . هم عرب بود و afc باهاش هم خداوکیلی تیم قدری بود . بازم ما بودیم و یه غیر ممکن دیگه... . و دوباره 120 هزار نفر سرباز . نتیجه : گل دقیقه 89 نیکبخت و صعود به مرحله بعد.
و اینبار هم یکی بود یکی نبود .بازی آخر بود برق حریف ما بود . یا باید میبردیم یا باید میبردیم راه دیگه ای نداشتیم . پس ما هم همین راه رو انتخاب کردیم و بردیم .120000 نفر تو استادیوم 40000 نفر هم به استادیوم راه پیدا نکردن. نتیجه:4-1 استقلال و قهرمانی در لیگ برتر
حالا یه بار دیگه یه بازی مرگ وزندگی دیگه :
بازم برای استقلال- بازم به نام استقلال- ما غیر ممکنها رو ممکن کردیم اینکه دیگه خیلی ممکنه پس همه با هم میجنگیم .
120000 دیوونه احتیاجه .90 دقیقه فریاد , 120000 نفری که نماینده میلیونها استقلالی هستن پس تو که داری آماده میشی برای این جنگ یادت باشه هر کدوم دستکم نماینده 200-300 نفر نفریم پس به جای اونها هم دیوونه باشه . میدونی که:
به ما میگن دیوونه دیوونه چون که اس اس عشقمونه چون که اس اس عشقمونه
120 هزار نفر تو استادیوم , 11 نفر تو زمین , میلیونها نفر تو خونه همه برای بلندای نامت
دلم به عشق اس اس گرفته حال و هوایی
نوشته روی قلبم به رنگ خوش آبی
همه هستیم استقلالی می و مستیم استقلال
نوشته شده توسط یه دوست در سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت 9:35 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
از خوبیهای آدمها واسه خودت یه دیوار بساز اگه بدی کردن فقط یه آجر رو از روش بردار نامردیه که دیوارو خراب کنیم
نوشته شده توسط یه دوست در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت 6:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
پیغام ماهی رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب در حوض نبود ماهییان می گفتند
هیچ تقصیر درختان نیست .
ظهر دم کرده تابستان پسر روشن آب لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید آمد اورا به هوا برد که برد به درک راه نبردیم به اکسیژن آب برق از پولک ما رفت که رفت
ولی آن نور درشت عکس آن میخک قرمز
در آب که اگر باد می امد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت
تو اگر تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
باد می رفت به سر وقت چنار
نوشته شده توسط یه دوست در یکشنبه 18 فروردین1387 ساعت 5:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
كاش هرگز در محبت شك نبود تك سوار مهرباني تك نبود كاش بر لوحي كه بر جان دل است واژه تلخ خيانت هك نبود
نوشته شده توسط یه دوست در شنبه 3 فروردین1387 ساعت 11:6 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها